تبليغاتX
جزیره سرگردانی

به نام او که ...

 

به زمین میزنی و میشکنی

 

عاقبت شیشه امیّدی را

 

سخت مغروری و می سازی سرد

 

د ر دلی آتش جاویدی را

 

دیدمت ، وای چه دیداری  ، وای

 

این چه دیدار دلازاری بود

 

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

 

که مرا با تو سر و کاری بود

 

باز لبهای عطش کرده من

 

عشق سوزان تو را می جوید

 

می تپد قلبم و با هر تپشی

 

قصه عشق ترا میگوید

 

خلوت خالی و خاموش مرا

 

تو پر از خاطره کردی ، ای مرد

 

شعر من شعله احساس من است

 

تو مرا شاعره کردی ، ای مرد

 

آتش عشق به چشمت یکدم

 

جلوه ای کرد و سرابی گردید

 

تا مرا واله و بی سامان دید

 

نقش افتاده بر آبی گردید

 

به زمین میزنی و میشکنی

 

عاقبت شیشه امیّدی را ...

 

 

فروغ

 

 

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در جمعه 28 تیر1387 و ساعت 1:36 |

به نام او که ...

 

رفیق من ! سنگ صبور غمهام

 

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

 

هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم

 

چه دنیای رو به زوالی دارم

 

مجنونم و دلزده از لیلی یا

 

خیلی دلم گرفته از خیلی یا

 

نمونده از جوونی یام نشونی

 

پیر شدم پیر تو ای جوونی

 

پیر شدم پیر تو ای جوونی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 2:28 |
 

به نا م او که همه جا با من است

 

 

به جای آنکه در پی آموختن از بشر باشی ، آموزه های خود را نزد 

 

خدا جست و جو کن. از او پرسشهایی دقیق کن و بر آن دارش که

 

پاسخهایی دقیق به تو بدهد. به تماشا بسنده مکن، مشاهده کن.

 

 

 

 

 

 در پی آن مباش که دیگر بار آنچه را نیاکانت هضم کرده اند ، بخوری.

 

ببین دانه های بالدار چنار یا انجیر هندی ، چنان به  پرواز در می آیند که

 

گویی در یافته اند، زیستن در زیر سایه پدر چیزی جز پژمردگی  و زوال

 

برایشان به ارمغان نمی آورد.

 

آری .کودک از شیر گرفته ، اگر پستان مادرش را پس میزند ، ناسپاس نیست.

 

نیاز او دیگر به شیر نیست. دندانها  برای گاز زدن و جویدن است و باید قوت خود

 

 را در واقعیت جستجو کرد.

 

برهنه و بی باک  بپاخیز.

 

 

 

(آندره ژید: مائده های زمینی)

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در پنجشنبه 29 فروردین1387 و ساعت 19:32 |

به نام او که هه جا با من است 

 

 

روزی با خدا گفتم: بشر در مخمصه افتاده است

 

آنگاه خدا پاسخ داد :

 

باید از آن بیرون بیاید. برای نشان دادن احترام خود به اوست که

 

 رهایش می کنم ، 

 

تا گلیم خویش را از آب به در آورد.

 

(  آندره  ژید )

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 12:33 |

به نام او که همه جا بامن است

 

 

تکتــاز   شـاهزاده ء  رویای   دور   من

 

تنها   دلیل  عشق   دل   پر  غرور   من

 

روزی تو را ز عرش خدا خواستم به اشک

 

نازل  شدی  به  لطف  خدا  در عبور  من

 

با آنکه   مرده ام   به خدا  در  کویر  غم

 

امـا  تـویی   یگانه   قرار   و  سـرور  من

 

دیشب  تمــام  خـاطره ها  را  ورق   زدم

 

تنها   حضور   تـوست   دلیل   مـرور   من

 

چون  پیچکی  کشیده  شدی  در  تمام  جان

 

با من چه ها نمی کنی ای شوق و شور من!

 

در قصه های من همه جا ،عشق ، نام توست

 

آبـــاد  کرده ای   اتـاقک   قــلب   نمور  من

 

از  کوچه  بــاغ  این  دل  سـودا زده   مـرو

 

تکتــاز    شــاهزاده ء    رویای   دور    من

 

ماهی سیاه کوچولو

 

 

تقدیم به تکتاز ترین عشق زندگیم

 

 

عیدت  و سال نوت مبارک گلم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در شنبه 17 فروردین1387 و ساعت 12:20 |

 

به نام او که همه جا با من است . اما...

 

 

سلام عزیز دل،

 

هیچ یادت مونده و اصلا فکر میکنی که من مردم؟

 

یه مرگ خاموش و سوزنده ، یه مرگ آروم  و دردناک!

 

ولی برای این مرده هنوز چشمهایی مونده سرشار از اشک

 

و قلبی که کماکان ،دیوانه وار عاشقه واشکهایی که دیگه برای

 

 

 

 

سرازیری اجازه نمیخوان و نمیگیرن. چه سخت مردم عزیزم، چه سخت

 

و چه راحت رفتی !!و رفتنت، راحت رفتنت تنهاترین و آخرین ضربه ای بود

 

که می تونست نفسم رو ازم بگیره ،زندگیم رو ، آرزوها وشادیها و ..................

 

و گرفت. همه رو گرفت. اما ...این مرده هنوز دوستت داره. اینو نمیتونی ازش بگیری.

 

ماهی سیاه کوچولو

 

 

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در جمعه 24 اسفند1386 و ساعت 22:15 |

به نام او که همه جا با من است

 

 

کاش می دانستی

 

که به اندازه

 

و شیرینی یک عمر

 

تو را می خواهم

 

عمر کوتاه خودم

 

که در آن

 

همه آرزویم، عشق و تمنّای  تو بود

 

کاش می دانستی

 

که در آن غربت درد

 

و

 

در آن ویرانی

 

می توانستی

تو با یک واژه

 همه ی صبر و قرارم باشی

 دست در دست تو

 هرگز

 

تقدیر

 

 

اینچنین تلخ نبود

 

می توانستی تو

 

همه راز شفایم باشی

 

درد را  برداری

 

غصه کوتاه کنی

 

 

نفس و خنده و آهم باشی

 

 

وه چه شبها که گذشت!!!!

 

بی تو ؟؟؟؟؟؟؟

 

نه!!

 

در حسرت تو

 

و تو در شادی آغوش یکی دیگر

 

مست

 

بی خیال از آنکه

 

گوشه ای از این شهر

 

دل بیمار کسی

 

چشم در راه تو است

 

لحظه ها رفتند

با یاد تو

 امّا

 

 عمریست

 

دل من چشم به راه

 

مردی است

 

که به پیغامی گرم

 

اندر آن غربت تلخ

 

می توانست مرا

 

 زندگانی بخشد

 

(یا بگیرد ازمن

 

آنچه را می بخشد)

 

 

(ماهی سیاه کوچولو)

 

 

تقدیم به عزیزترین و قشنگترین عشق زندگیم

 

ولنتاینت  مبارک  عزیزم

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 0:2 |

به نام  او که همه جا با من است

 

این مرد به چشم ام ارزنده آمد وبرای معنای زمین پخته.اما چون زن اش  را دیدم

زمین به چشم ام خانه ی یاوگی ها آمد.

این یک، پهلوان وار به جست و جوی حقایق رفت و سر انجام دروغ کوچک آراسته ای

به چنگ آورد و آن را زناشویی خود می نامد.

آن چه شما عشق می نامید ...دیوانگی هایی ست کوتاه و زناشویی تان حماقتی ست

دراز، پایان  بخش این دیوانگی های کوتاه.

من خواست دو تنی را زناشویی می خوانم که کسی را می آفرینند از آفرینندگان خود بیش.

آنچه من زناشویی می خوانم احترام این دو تن است به یکدیگر در مقام خواستاران چنین خواست.

 

 

(فرید ریش نیچه)

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در جمعه 19 بهمن1386 و ساعت 1:47 |

به نا او که همه جا با من است

{وقتی زور جامه  تقوی میپوشد- بزرگترین فاجعه  در تاریخ پدید می آید.}

 

{من در عجبم! از مردمی که خود زیر بار ظلم وستم زندگی می کنند

 

و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست}

 

(شهید دکتر علی شریعتی)

 

وما چه احمقانه  تن داده ایم به این فاجعه تاریخ ایران

 

و چه (کبک وار)جشن می گیریمش ...

 

و ادعایمان   این است که زیر علم حسین هستیم.

 

{خدایا! مرا ابزار دست ستم قرار مده}

 

(امام سجاد (ع) )

 

آمین  

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در جمعه 12 بهمن1386 و ساعت 2:12 |

 

به نا او که  همیشه  با من است

 

 

خدا نیاورد از من به قهر برگردی

 

چه ناگوار میروی از من به اوج نامردی

 

نه گوشه نظری یا که حرف و دلجویی

 

نه مهربانی و نرمش .نه ناز و لبخندی

 

چه قدر سخت و لجوجی !چه قدر بی مهری!

 

برای این دل عاشق  چه قدر بد کردی!

 

تو گوئیا که میان من و تو هیچ نبود

 

به جز خیال و توهم به ذهن شبگردی

 

چه عاشقانه تو را می تپید دل هردم

 

خدا که شاهد است!تو با عشق من چه ها کردی!!

 

چه حرفها که میان من و تو یخ زد و مرد

 

در آن زمان که به زجرم سکوت میکردی

 

به وقت رفتنت آرام وسرد میرفتی

 

و من به انتظار که شاید!!! دوباره برگردی

 

...

چه عاشقانه تو را می تپد هنوز دلم

 

خودت بگو...که تو با من چگونه تا کردی؟؟!

 

 

(ماهی سیاه کوچولو)

 

+ نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 0:22 |